سردار شهید نادر مهدوی
نام: نادر مهدوی
نام پدر: علی بسريا
ولادت: 14 خرداد 1342
شهادت: 16 مهر 1366
محل شهادت: خليج فارس/ ناو جنگی "يو. اس. اس. چندلر" آمريكا
نحوه شهادت: شكنجه توسط نيروهای آمريكايی
آرامگاه: گلزار شهدای روستای بحيری/ استان بوشهر
آخرین مطالب
سپاه پاسداران

سپاه پاسداران ١٠ نظامی آمریکایی را در خلیج فارس بازداشت کرد / پنتاگون خبر بازداشت ۱۰ نظامی آمریکا در خلیج فارس را تأیید کرد

نیروی دریایی سپاه سرنشینان دو قایق نظامی Hمریکایی را در آب‌های ایران بازداشت کرد. سخنگوی پنتاگون بامداد سه‌شنبه گفت ایران دو قایق نیروی دریایی آمریکا را توقیف کرده اما تهران گفته خدمه آنها را آزاد خواهد کرد.
پاسدار شهید نادر مهدوی

خاطرات/ جذابیت کم نظیر

شهید، به مدد برخورداری از خصلت‌های پسندیده انسانی و اسلامی، شخصیتش بسیار رشدیافته بود. برآیند همه آن خصایل عالی و نورانی، جذّابیت کم‌نظیری را به او بخشیده بود. همگی دوستش داشتند و از ته دل به او مهر می‌ورزیدند. برادر شهید، دراین‌باره می‌گوید: در میان خانواده، به حدّی محبوب بودند و همه از همسر، پدر و مادرش گرفته تا ...

تصویر قهرمان بوشهری هدیه بسیج دانشجویی کشور به رئیس جمهور

بسیج دانشجویی همزمان با روز دانشجو هدیه‌ای را به رئیس جمهور تقدیم کرد.

درگیری با آمریکا در خلیج فارس ادامه دارد

مدتهاست که به آمریکائی ها اعلام کرده ایم که اینجا خلیج فارس است و کسی که می خواهد در این منطقه حضور پیدا کند باید به زبان فارسی صحبت کند از این رو در حال حاضر در تمام ناوهای آمریکائی که در خلیج فارس مستقر است یک نفر مسلط به زبان فارسی حضور دارد.

خاطرات/ دیدار و لبخند امام برای تلاش ناوگروه ذوالفقار در جریان بریجتون

پس از اقدام دلیرانه سردار شهید مهدوی و همرزمانش در انفجار کشتی بریجتون، به پاس قدردانی از این عزیزان، برنامه دیدار با حضرت امام(ره) تدارک دیده شد و این شیران بیشه مردانگی و ایثار و شهادت، به دیدار پیر و مراد خود نائل آمدند. در این دیدار، حضرت امام(رض) یکایک این سربازان جان برکف اسلام را مورد ملاطفت و تفقّد ...
پنجه سپاه بر گلوی ابلیس

مانور شهادت اینگونه آغاز شد / ۱

ما مرد جنگيم و از كشته شدن نمي‌هراسيم و مرگ را با جان و دل مي‌خريم. براي ما يكسان است كه مرگ به جانب ما بيايد يا ما به جانب مرگ برويم.
پنجه سپاه بر گلوی ابلیس

«بیژن» تنها چند دقیقه فرزند یک روزه‌اش را دید / ۲

رفته بوديم منزل بيژن گُرد كه تازه بچه‏ دار شده بود. يادم هست باهم - نوزاد يكى دو روزه را بغل گرفت و بوسيد و باهم به راه افتاديم. من به بيژن گفتم: من دو تا بچه دارم و بچه‏ هام رو ديدم... خاك بر سر تو كه بچه ‏ات يك روز بيشتر نداشت و درست آن را نديدى.
پنجه سپاه بر گلوی ابلیس

وقتی ناخداى لنج شربت شهادت برایمان درست کرد! / ۳

من تا آن وقت در حملات زمينى زيادى شركت كرده بودم. همچنين از نزديك شاهد بمباران‏هاى فراوانى در خارك بودم. اما اين اولين بارى بود كه در چنين ماموريتى شركت میكردم؛ ماموريتى رو در رو با هلی‏كوپترهاى آمريكايى؛ رو در روى شيطان.
پنجه سپاه بر گلوی ابلیس

هلی‌کوپتر پیشرفته آمریکایی را اینگونه سرنگون کردیم / ۴

كريمى سريع چرخيد و موشك را شليك كرد. در كمال ناباورى و شگفتى، موشك استينگر به هلى كوپتر آمريكايى خورد و آن را در هوا منفجر كرد. نور ناشى از انفجار، همه جا را روشن كرد و صداى مهيبى برخاست و قطعات متلاشى شده هلى كوپتر مثل باران باريد روى آب.
پنجه سپاه بر گلوی ابلیس

بازجویی با بدن سوخته روی ناو هواپیمابر آمریکا / ۵

در سرتاسر راهرو روی همه دیوارها، تابلو ها، عکس‌ها و حتی اتیکت اتاق‌ها را با پارچه پوشانده بودند تا من ندانم کجا هستم و هویت کسانی را که مرا اسیر کرده اند، نشناسم البته بر من مسلم بود که در یکی از ناوهای بزرگ و مجهز هواپیمابر آمریکایی هستم.
پنجه سپاه بر گلوی ابلیس

بازجوی آمریکایی پرسید: «نادر» کیه؟ / ۶

یک روز در حین بازجویی يك نظامي امريكايي به من گفت: یک سوال از تو دارم: نادر کیست؟
پنجه سپاه بر گلوی ابلیس

آمریکایی ها همچنان به دنبال «نادر» / ۷

من چنان به خود تلقین کرده بودم که نادر را نمی شناسم که اگر بیهوش هم می شدم، در بیهوشی هم همین جواب را می دادم.
پنجه سپاه بر گلوی ابلیس

وقتی دکتر عمانی پای مرا بوسید / ۸

داخل هواپیما هر قدر چشم چشم کردم تا نادر، بیژن، نصرالله، توسلی یا محمدیا را ببینم، هیچ کدام را ندیدم. کلی عکاس و خبرنگار هم حاضر بودند که از هر رفتار و اقدام ما عکس یا فیلمبرداری می کردند.
پنجه سپاه بر گلوی ابلیس

از موج خلیج فارس باید پرسید.. / ۹ و پایانی

امروز محرومان جنوب لبنان،مسلمانان مظلوم فلسطین ، گرسنگان محروم افریقا همه چشم انتظار شما هستند، شما باید امروز به معنای واقعی کلمه، پاسدار انقلاب اسلامی، نه در ایران بلکه در جهان و از سربازان امام زمان (عج) باشید.

روایت‌هایی از رویارویی مستقیم نیروی دریایی سپاه با آمریکا

وقتی در زیر نور به‌اندامم نگاه کردم، لرزه بر تنم افتاد. صورت، دست، گردن، پا، سینه و شکمم به‌اندازه‌ای سوخته بود که یقین پیدا کردم با این وضعیت محال است زنده بمانم. نظامی‌ها از کنار تخت دور شدند و چند نفر دکتر و پرستار دورم جمع شدند. کم کم چشمانم سنگین شد و بیهوش شدم...
123